بيا مهدي

بيا مهدي كه ديگر واژه صبر 

در اين ويرانه پوسيد و كپك زد

كجايي تا ببيني انتظارت 

چگونه زخمهامان را نمك زد

غروب جمعه

مرا با عشق خود درگیر کردی

به پایم با غمت زنجیر کردی

بدان دنیای بی تو  هیچ باشد

دلم را از زمانه سیر کردی

تو با رفتن به پشت ابر ایام

غروب جمعه را دلگیر کردی

اي پادشه خوبان

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي        دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي

آدينه

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را
بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را

ادامه نوشته

نيامدي

چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي               چه بغض ها كه در گلو رسوب شد نيامدي

خليل آتشين سخن تبر به دوش بت شكن                   خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

براي ما كه خسته ايم و دلشكسته ايم نه                   ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام                          دوباره صبح ، ظهر ، غروب شد نيامدي

تو را من چشم در راهم

مگر از ما تو دلگيري

نقاب از رخ نمي گيري

ظهورت هست دل خواهم 

تو را من چشم در راهم


خدا كند كه بيايي

چه انتظار غريبي

تو بين منتظران هم       عزيز من چه غريبي

عجيب تر كه چه آسان نبودنت شده عادت

چه بي خيال نشستيم، نه كوششي نه وفايي

فقط نشسته و گفتيم :

                             خدا كند كه بيايي

جان جهان- ديوان اشعار امام خميني(ره)

به تو دل بستم و غير تو كسي نيست مرا

جز تو اي جان جهان دادرسي نيست مرا

ادامه نوشته

پر پرواز

قطعه اي از پر پرواز كم است

يازده بار شمرديم يكي باز كم است


اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است

عرق شرم زمين است كه سرباز كم است

آقا بيا

آقا بيا بخاطر باران ظهور كن

ما را از اين هواي سراسيمه دور كن


وقتي براي بدرقه عشق مي روي

از كوچه هاي خسته ما هم عبور كن

اي يوسف كنعاني

من طالب ديدارم اي يوسف كنعاني
بشنو ز من تنها اين شرح پريشاني

ادامه نوشته

يوسف زهرا

اي امير عرفه بي تو صفا نيست كه نيست           بي تو اندر عرفه عشق و وفا نيست كه نيست

ادامه نوشته